ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
2100
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
غنچه بشكفته چو وا مىكنى * شور قيامت چو به پا مىكنى با ديگران مهر و وفا مىكنى * با من غمگين چو جفا مىكنى واى به حال دل رسواى من يكقدمى نه سوى كاشانهام * جز غم تو نيست بويرانهام بر رخ شمع تو چو پروانهام * خال و خطت دام من و دانهام عشق تو سرمايه و كالاى من از غم هجران تو در روز و شب * بىكس و رنجور و همآغوش تب سينه پر از آذر و خاموش لب * تا بكى اى دوست قرين تعب رحم بدين ناله و غوغاى من گر غم عشق تو روايت كنم * از مژگان دشت سقايت كنم گر نكنى رحم شكايت كنم * نزد شه خويش حكايت كنم آنكه بود مقصد و مولاى من جان جهان عالم سرو نهان * آن حسنى خلق حسينى نشان قدوهء اخيار بزرگ زمان * نادرهء دهر وحيد جهان جان جهان ملجأ يكتاى من شخص ضيا عنصر مهر و وفا * اصل سخا دوحهء جود و عطا ريشهء مجد و فلك اعتلا * محفل او مجمع اهل صفا راهبر دنيى و عقباى من فخر كنم بر فلك ار دانيم * سالك و هم مادح خود خوانيم از تو پر ، از خويش همه فانيم * واى بحالم چه ز خود رانيم خاك بفرق دل رسواى من و آن جناب در حدود 1356 به هفتادسالگى وفات كرده و در نائين در اواسط صحن امامزاده سلطان سيد على ( 1288 ) دفن شد . و در « تاريخ نائين 4 : 126 و 127 » هفت پسر و دو دختر براى او آورده كه بعضى از